سيد حسن مير جهانى طباطبائى

604

جنة العاصمة ( فارسي )

انيس او قرار مىدهد ملائكه را ، پس او را ندا مىكنند به آن ندائى كه مريم دختر عمران را به آن ندا مىكردند كه : اى فاطمه ! بدرستى كه خدا برگزيد تو را و پاك و پاكيزه گردانيد و برگزيد تو را بر زن‌هاى جهانيان . اى فاطمه ! بخوان پروردگار خود را و سجده كن او را و ركوع كن با ركوع‌كنندگان . پس از آن ابتدا مىكند به بيمارى و برمىانگيزاند خداى عزّ و جل بسوى او مريم دختر عمران را تا بيماردارى و پرستارى كند او را ، و انيس او باشد در زمان بيمارى او ، پس در آن حال مىگويد : اى پروردگار من ! من از زندگانى سير شدم ، و از اهل دنيا ملول شدم ، مرا به پدرم ملحق كن . پس خدا او را به من ملحق مىكند ، و او اول كسى است از اهل بيت من كه به من ملحق مىشود ، و با حالت حزن و اندوه و غمناكى در حالتى كه حق او غصب شده و كشته شده بنزد من مىآيد . در آن حال من مىگويم : خدايا ! لعنت كن كسانى را كه بر او ظلم كردند ، و عذاب كن آنهائى را كه حق او را غصب كردند ، و ذليل و خوار كن كسانى را كه او را ذليل و خوار كردند ، و مخلّد در آتش گردان كسانى را كه به پهلوى او زدند تا بچهء خود را انداخت ، و ملائكه آمين مىگويند . علّامهء مجلسى اعلى اللّه مقامه در بحار از بعضى از كتب در وفات حضرت زهراء سلام اللّه عليها از ورقة بن عبد اللّه ازدى روايت نقل فرموده كه گفت : به قصد حج بيت اللّه الحرام به اميد درك ثواب پروردگار جهانيان بيرون رفتم در حالى كه مشغول طواف بودم ، كنيزى گندم‌گون نمكين‌روى شيرين سخنى را ديدم كه با فصاحت زبانى كه داشت مىگفت : اللّهم رب الكعبة الحرام ، و الحفظة الكرام ، و زمزم و المقام ، و المشاعر العظام ، و رب محمّد خير الأنام ، صلّى اللّه عليه و آله البررة الكرام ، أن تحشرني مع ساداتي الطاهرين و أبنائهم الغرّ المحجّلين الميامين . ألا فاشهدوا يا جماعة الحجّاج و المعتمرين ، إن مواليّ خيرة الأخيار ،